Gahi Godari
تركيب انسانيت و تكنولوژى

Thursday 4 March 2010

ديروز رفتم تماشاى يه نمايش. طبق معمول با مشكل جاى پارك مواجه شدم و مجبور شدم سه تا خيابون اونور تر توى يه پاركينگ عمومى پارك كنم. بعد هم پول پاركينگ رو با يكى از اين دستگاه هاى خود پرداز دادم و دويدم كه به نمايش برسم. درست قبل از شروع نمايش متوجه شدم كه كارت اعتبارى (CREDIT CARD) رو يه جايى انداختم، اما چون نمايش داشت شروع ميشد وقت نداشتم كه برم دنبالش بگردم.

چند دقيقه بعد يكى از مسئولين سالن اومد و كارتم رو برام آورد و با نشون دادن ID بهم داد. پرسيدم كجا پيداش كرده، گفت يكنفر توى پاركينگ پيداش كرده و آورده!

فكر كردم كه چه جورى انسانيت و تكنولوژى با هم تركيب شدند كه من كارتم رو بگيرم. يه نفر سه تا خيابون اون طرف تر كارت من رو پيدا كرده و چون حدس زده كه من احتمالا براى نمايش اومدم، كارت رو آورده و داده به سالن. آنها هم توى سيستم اسم من رو جستجو كردند و شماره صندلى رو پيدا كردند و كارت رو برام آوردند. جالب نيست؟ گاهى اوقات اتفاق ساده اى مثل اين، احساس خيلى خوبى رو نسبت به جامعه اى كه توش زندگى ميكنى به وجود مياره.

عشق كجاست؟

Thursday 1 January 2009

پارسال درست در همين روز، يعنى اولين روز سال 2008 ميلادى، نگاهى به اخبار روز انداختم. اخبارى كه سراسر خشونت و جنگ و كشتار بود.

امروز هم در نخستين روز سال 2009 ميلادى، مى خواهم يك بار ديگه اخبار روز رو مرور كنم، اما فكر ميكنم نيازى نيست. صد افسوس كه مرور نكرده ميدونم كه امسال هم اخبار بهترى رو نخواهم ديد. تنها به خاطر آوردن آنچه كه داره امروز در غزه اتفاق مى افته كافيه تا بار ديگه اين واقعيت تلخ رو به خودمون ياد آورى كنيم كه هنوز هم دنيا از عاطفه و مهربونى به دوره. راستى، عشق كجاست؟

آزمايش تعيين جدول ژنتيكى

Tuesday 23 December 2008

الان ديگه سالهاست كه ميشه با تكنولوژى جديد، جدول ژنتيكى هر شخص رو به دست آورد. هر روز هم كشفيات جديدى در زمينه رابطه ويژگيهاى فردى و همچنين احتمال ابتلا به بيماريهاى مختلف با جدول ژنتيكى هر فرد انجام ميشه.

در حال حاضر، تعين جدول ژنتيكى، چندين هزار دلار هزينه داره، اما به خاطر قرارداد جديد* شركت ما با يكى از شركتهايى كه اين كار رو انجام ميده (Navigenics) من فرصت محدودى دارم كه فقط با پرداخت $300 جدول ژنتيكى خودم رو به دست بيارم و اطلاعات مفيدى هم در نتيجه كسب كنم. مثلا بفهمم كه احتمال ابتلاى من به كدوم بيمارى در آينده بيشتره.

مدتى با خودم كلنجار رفتم تا تصميم بگيرم كه آيا ميخوام اين آزمايش رو انجام بدم يا نه. بالاخره تصميم گرفتم كه اين كار رو بكنم. يكى از مراحلى كه براى اين كار بايد طى مى كردم، پر كردن يه پرسشنامه بود كه در مورد خيلى چيزها از جمله مشكلات پزشكى خودم و خانواده پرسيده بود. به علاوه سوالات ديگه اى هم در اين پرسشنامه مطرح شده بود كه كلى تفكر بر انگيز بودند:

- اگر احتمال ابتلا به يك بيمارى در آينده در شما زياد باشه، اما نتونيد كارى در موردش بكنيد، آيا باز هم دوست داريد كه در مورد آن بدونيد؟

- اگر احتمال ابتلا به يك بيمارى را در آينده داشته باشيد، آيا سعى ميكنيد كه طرز زندگى خود را در راستاى كاهش احتمال ابتلا به اين بيمارى تغيير دهيد؟

- اگر مشخص گردد كه احتمال ابتلا به يك بيمارى خاص در شما خيلى كم است، آيا شما در مورد رعايت مسائل مرتبط با آن بيمارى (مثلا رژيم غذايى) كم دقت تر ميشويد؟

- آيا ترجيح مى دهيد فقط در مورد بيماريهايى بدانيد كه احتمال دارد در آينده نزديك به آنها دچار شويد؟

و بالاخره، اين پرسش كليشه اى كه:

- اگر بدانيد كه زمان چندانى تا پايان عمر شما باقى نيست، چه ميكنيد؟

به هر بعد از پر كردن اين پرسشنامه كمى دچار دلهره شدم، به خصوص اينكه در قرار دادى كه در سايت اين شركت امضا كردم، تاكيد شده بود كه ما هيچ مسوليتى در قبال تاثير روحى كه نتايج اين آزمايش ممكن است بر روى شما بگذارد، نمى پذيريم!

خلاصه اينكه نميدونم كه كارى كه انجام دادم درست بوده يا نه. البته تا اينكه نتايج رو برام بفرستند، چند ماهى طول ميكشه، اما فكر كنم كه بد نيست كه شما هم به اين سوالات فكر كنيد، چون مطمئنا تعيين جدول ژنتيكى در آينده اى نه چندان دور به يك امر كاملا عادى بدل خواهد شد و شما هم در برابر اين انتخاب قرار خواهيد گرفت.

*: اين قرارداد در راستاى كمك به تحقيقات ژنتيكه، در نتيجه هر شخص استفاده كننده از اين سرويس، تا سالها بايد با پر كردن پرسشنامه هاى مختلف با اين پروژه همكارى كند.

مجازات برای به کارگیری زبان فارسی

Sunday 10 February 2008

در اخبار خواندم كه:

“مقامات وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان یک خبرنگار و دو مدیر مسئول خبر را به علت “استفاده از واژه های فارسی” در بلخ و کابل مجازات کرده اند.

بصیر بابی در گزارشی برای تلویزیون ملی افغانستان که از کابل پخش می شود، واژه “دانشکده” را به جای “پوهنحی” و دانشگاه را به جای “پوهنتون” استفاده کرده بود.” (متن كامل خبر)

داشتم فكر ميكردم كه واقعا در يك كشور جهان سومى، بايد منتظر مجازات به هر دليلى بود، يعنى اگر شما در اين لحظه مشغول انجام كارى هستيد، احتمال اينكه اين كار هيچ ايرادى نداشته باشد، با اينكه اين كار مجرمانه باشد و شما به خطر آن محكوم شويد، برابر است!

تصور كنيد كه يك روزنامه نگار، در يك كشور كمى متمدنانه تر، مثلا از واژه “خزپزشتك”، به جاى بستنى، يا واژه “سيلاخندين” به جاى “پرتقال” يا “فراسختن” به جاى “گفتمان” استفاده كند، فكر مى كنيد چه اتفاقى مى افتد؟

احتمالا روز بعد از دفتر روزنامه اخراج مى شود، به دليل اينكه مقاله اش توسط خوانندگان قابل درك نيست، و به همين دليل، تيراژ روزنامه نصف شده است! شايد هم توسط مدير مسئول نشريه، به چند جلسه آمورزش فشرده زبان مادرى همراه با دريافت حقوق فرستاده شود! اما به حال، هر كدوم اين اتفاق ها كه بيفتد، مطمئنا از طرف وزارت اطلاعات و فرهنگ كشور، به جزاى نقدى محكوم نمى شود!

پى نوشت: كلمه هايى كه در بالا استفاده كردم، من در آوردى هستند، اما خودم خوشم اومد. شايد در نوشته هاى بعدى هم ازشون استفاده كنم! خوشبختانه اينجا هم سردبير، مدير مسئول يا وزارت اطلاعات و فرهنگ نداره كه دعوام كنند!

اولين اخبار سال 2008

Tuesday 1 January 2008

صبح اولين روز سال جديد ميلادى (سال 2008) از خواب بلند مى شى. به اين اميد كه سال 2008 براى دنيا، سال بهترى از 2007 باشه، سراغ اينترنت مى رى تا از اخبار روز با خبر بشى. اين تيتر چند تا خبره كه ميخونى:

- انفجار انتحاری در بغداد ۳۲ کشته برجای گذاشت.

- کشف دو جسد در یک لباس فروشی در چهارراه استانبول!

- در پي اصابت مواد محترقه‌اي از سوي هواداران سپاهان به يك سرباز نيروي انتظامي در ديدار برابر پرسپوليس، وي به دليل شدت جراحت، در آستانه مرگ قرار گرفته است.

- در نزدیکی استانبول دختری در توالت وضع حمل کرد، نوزاد را در سطل آشغال انداخت.

البته اين خبرها بجز اخبار سياسى ريز و درشتيه كه هر روز ميخونى و اعصابت خراب ميشه.

حالا يه سوال: به نظر شما آدم بايد بى خيال خبر خوندن بشه و در جهل مركب و آرامش خيال بمونه، يا اخبار بخونه و تمرين كنه كه تحت تاثير قرار نگيره ، يا…

ديالوگ هاى ماندگار على حاتمى

Wednesday 5 December 2007

مطلبى رو ديدم در مورد انتخاب اهالى هنر از ديالوگ هاى ماندگار على حاتمى. خيلى ايده جالبى بود و من خيلى خوشم اومد. حقيقتا كه ديالوگ هاى فيلم هاى على حاتمى شاهكار بودند. از هزار دستان گرفته، تا كمال الملك و مادر. چندين نفر از اهالى هنر، جمله معروف “همه عمر دير رسيديم” رو از فيلم سوته دلان، به عنوان بهترين جمله حاتمى انتخاب كردند. من هم جمله هاى قشنگ خيلى زيادى از حاتمى يادمه و واقعا نمى تونم بگم كه كدوم از همه قشنگ تره، اما ميخوام اينجا يه نمونه بگم:

در سريال هزار دستان، اون قسمت خيلى معروفش كه مستنطق، يعنى جهانگير فروهر، دنبال “قاتل” رئيس انبار غله مى گرده، بعد از اينكه تلاشش براى پيدا كردن يك “شاهد” قتل بى نتيجه مى مونه، ميگه:

“فرق ميان قاتل و شاهد آن است كه قاتل، خود شاهد است ولى شاهد قاتل نيست، هر چند كه به قول حافظ، اين شاهد است كه كمر به قتل عاشق بسته است. پس بنگر كه چه فرق است ميان شاهد و شاهد.”

كه البته توضيح بدم كه “شاهد” در شعر حافظ به معناى “زيبا رو” است. ضمنا، اين رو هم بگم كه عين جملات رو يادم نيست، اما مضمون همين بود.

در پايان هم اشاره كنم كه بجز على حاتمى كه بهش لقب “سعدى سينما” رو دادند، من از ديالوگ هاى دو نويسنده و كارگردان ديگه هم شديدا لذت مى برم. يكى بهرام بيضايى با آثارى از جمله مرگ يزدگرد، مسافران و سگ كشى و همچنين داود ميرباقرى با آثارى از جمله، سريال گرگها، فيلم آدم برفى و نمايشنامه هاى معركه در معركه و عشق آباد.

به هر حال على حاتمى كه متاسفانه از دست رفت ولى اميدوارم اين دو نفر و هر كس ديگه كه قلمى زيبا داره، صد سال زندگى كنه و تا اونجا كه ميتونه بنويسه.

بازگشت به گذشته

Saturday 29 September 2007

يادمه بچه كه بودم، تلويزيون يه كارتون نشون مى داد به نام “خواب آقاى نيك”. ماجرا اين بود كه يه روز يه چكش ميخوره تو سر آقاى نيك كه يه مهندس بوده و اون بيهوش ميشه. در روياهاش بر مى گرده به زمانهاى قديم، زمانى كه تكنولوژى خيلى هنوز ابتدايى بوده. بعدش اين آقاى نيك با دانشى كه داشته، به مردم اون زمان ياد مى ده كه چه جورى ابزار آلات جديد بسازند، و خلاصه در آخر كارتون، اون مردم، هر چى كه فكرش رو بكنيد داشتند و خلاصه آخر تكنولوژى شده بودند.

من از اون زمانى كه اين كارتون رو ديدم، هميشه فكر ميكردم كه اگه من برگردم به زمان قديم، چه كارهايى ميتونم بكنم.

شما هم اگه علاقمندين كه به اين سوال جواب بدين، ميتونين يه سرى به اين صفحه بزنيد و تستى كه اونجا هست رو جواب بدين.

من كه بعد از زدن اين تست به اين نتيجه رسيدم كه چيزى در مورد مبانى اصلى علم نميدونم و در نتيجه اگه برگردم به گذشته، خيلى كار خاصى نمى تونم بكنم.

شما هم يه امتحانى بكنيد. شايد شما به نتيجه ديگه اى رسيدين.

دين و ورزش

Thursday 27 September 2007

حتما در مورد مبحث جدايى دين از سياست زياد شنيدين. خصوصا اين از اون مسائليه كه در ايران هميشه بحثش داغه. اما ديروز داشتم يه گزارش رو از تلويزيون ميديدم در مورد جدايى دين از ورزش. كلى جر و بحث در گرفته بود بر سر اينكه آيا ورزشكار ها اجازه دارن كه هى خدا رو بكشن وسط زمين يا نه. يكى از كارشناس هايى كه در اين زمينه نظر مى داد، ميگفت:

“وقتى دو طرف يك مسابقه دعا مى كنند كه خدا كمكشون كنه و در آخر يكيشون مى بازه، آيا اين به اين معنيه كه خدا به يكيشون كمك نكرده؟!”

در انتهاى گزارش هم چند جمله طنز آميز رو از قول خدا نقل كرد:

“ببينيد، فرزندان من. هر روز هزاران نفر در آفريقا از گرسنگى و بيمارى ميميرند. همه جاى دنيا پر از جنگ و كشتاره. من خيلى ديگه وقت ندارم كه به اين فكر كنم كه كدوم شما بهتره در مسابقه برنده بشيد. اگه ميخواهيد مسابقه رو ببريد، لطفا بيشتر تمرين كنيد و وقت من رو هم براى اين چيزهاى الكى نگيريد!”

به ياد ورزش در كشور خودمون افتادم كه عميقا به اين مسئله گره خورده. جمله همه در ابتداى بازى اينه كه به يارى خدا حتما مى بريم. و جالبه كه به طور متوسط خدا فقط در نصف موارد به هر تيمى كمك مى كنه!!

يادش بخير اون جمله حكيمانه كه مى گفت: “مربيمون عرق خور بود، همش مى باختيم. وقتى نمازخون شد، برديم!!”

افغانستان يا پاكستان

Saturday 18 August 2007

دو تا كشور در شرق ايران قرار دارند: افغانستان و پاكستان. نميدونم چرا من تا مدتها احساس ميكردم كه افغانستان در جنوب پاكستانه. شايد يه دليلش اين باشه كه به خاطر مسئله قاچاق مواد مخدر، انتظار داشتم كه افغانستان، همسايه سيستان و بلوچستان باشه، نه خراسان. البته هميشه براى اينكه اين اشتباه رو در ذهنم تصحيح كنم، به خودم ياد آورى ميكردم كه افغانستان به درياى آزاد راه نداره (از درس جغرافى مدرسه).

امروز ديدم كه در اين وب سايت، يك نفر ديگه هم همين اشتباه رو كرده. يه جورهايى احساس خوبى بهم دست داد. احساس كردم در اين دنيا تنها نيستم!

Web Analytics