آرشيو


December, 2003

ارگ بم


ساليانی دراز، ميتوانستی به سادگی به ديدارش بروی و آن شكوه و عظمت را به چشم خويش ببيني. اما نرفتی و اكنون كه ديگر بر جا نيست، سراسيمه در كتاب خاك خورده "عكسهای ايران زمين" جستجويش ميكني.

ببينيم آنچه امروز ميتوان ديد و حقيقتش را دريافت، پيش از آنكه مجبور شويم تصويرش را در كتاب های خاك خورده بجوييم.



ياد من باشد


ياد من باشد آنچه در يك ماه گذشت.

ياد من باشد كه شيرين عبادي، در حاليكه فرياد ميزد: "من نواده كورش كبيرم"، جايزه صلح نوبل را تصاحب كرد.

ياد من باشد كه صدام، سرانجام در آن هيبت مهيب به دام افتاد و يادم باشد كه عمق جنايات او در مورد هموطنانم هرگز بازگو نشد و نخواهد شد. چرا كه در آن صورت از پرده ها به در خواهد افتاد راز های نهاني، كه فاتحان را خوش نمی آيد.

ياد من باشد كه شهری در گوشه اي از كشورم از نقشه جغرافيا حذف شد. ياد من باشد كه پس از اين، جميعتی عظيم ديگر روی پدر، مادر، همسر و فرزند را نخواهد ديد.

ياد من باشد كه ارگ بم، آن بنای سرافراز چند هزار ساله، ديگر روی هيچ جهانگردی را نخواهد ديد و ديگر هيبتش زبانها را به تحسين وا نخواهد داشت.

و ياد من باشد كه مردمی پرشور و اميد، به افتخار شيرين عبادي، سرود فتح خواندند، از دستگيری صدام لبخند شادی زدند و رنجهای كهن را مرور كردند و همين مردم روزی ديگر به ياری انسانهای مصيبت زده بم شتافتند. آفرين بر عزمشان.

آری فقط در يك ماه. بگذار اينجا بنگارم تا كه يادم باشد.



Web Analytics