آرشيو


March, 2004

البراده اي


يكی از مقامات آمريكايی پس از مذاكره اخير با آقای البراده اي (با فتحه بخوانيد نه ضمه!) ريس سازمان بين المللی انرژی اتمی گفت:

" مشخص نيست كه آيا طرح پيشنهاد عادی سازی روابط ايران و آمريكا كه از طرف آقا البراده اي مطرح شده، پيغامی بوده از طرف دولت ايران و يا صرفا پيشنهادی از طرف خود ايشان."

به نظر شما، دليل اينكه مشخص نيست پيشنهاد از طرف چه كسی بوده چيه؟ نكنه روشون نشده از البراده اي بپرسند!



پروفسور زاده


حتما اسم منطق فازی رو شنيدين. منطق فازی كه يكی از گرايشات كنترل و همچنين هوش مصنوعی به شمار ميره، در سال 1965 توسط پروفسور زاده استاد دانشگاه بركلی پايه گذاری شده. اما پروفسور زاده كيه.

ايشون كسی نيست جز يك ايرانی به نام لطفعلی عسگرزاده كه ليسانسش رو در سال 1320 از دانشگاه تهران گرفته و در دانشگاه MIT و كلمبيا ادامه تحصيل داده. ميتونيد مدارك مربوط به دوران تحصيل ايشون در ايران رو اينجا ببينيد. نكته جالب اينه كه معدل پروفسور زاده در دبيرستان 14.68 بوده كه ميتونی اميدی باشه برای دانش آموزانی كه وضع نمراتشون خيلی خوب نيست اما ميخوان كشفيات و اختراعات بزرگ كنند.



بالا شهری


اين اصطلاحات بالا شهری و پايين شهری در تهران معانی خاصی دارند. چون كسانی كه در شمال شهر (بالای شهر) زندگی ميكنند معمولا از وضع مالی و رفاهی بهتری برخوردارند، هر كس كه ظاهر پولداری داره رو ميگن بالا شهري. اما جالبه كه به دليل تهاجم فرهنگی تهران به شهرهای ديگه، اين اصطلاح هم ملی شده!

امروز در برنامه نگاه تازه راديو فردا با يه جوون اصفهانی در مورد چهار شنبه سوری و عيد مصاحبه ميكردند. ميگفت:

"مردم جنوب اصفهان كه بالا شهری هستند ….!"



مرد يك بيليون دلاری


امروز يه سخنرانی در دانشگاهمون بود كه در اون يك مرد يك بيليون دلاری (JEONG KIM) حرف ميزد. ايشون موسس و ريس شركت مخابراتی YURIE SYSTEMS بود كه در سال 98 اون رو به قيمت 1.1 بيليون دلار به شركت LUCENT فروخت. الان هم همين آقا داره يه ساختمون در دانشگاه ميسازه (كاری كه ای كاش پولدارهای ايرانی هم در ايران انجام ميدادند.) به هر حال از حكايت تاسيس شركتش در سال 92 تا فروش اون صحبت كرد.

از نكات جالب صحبتش اين بود كه گفت من در ابتدا تصميم گرفتم يك شركتی به وجود بيارم كه ارزشش به يك بيليون دلار برسه و بعد از پنج سال سهامش وارد بازار بورس بشه و بعد توضيح داد كه سرانجام موفق به رسيدن به هر دو خواسته خود شده. البته گفتن اين حرفها الان كه كار تموم شده خيلی راحته. مثل اينه كه من بگم من ده سال پيش تصميم داشتم همين چيزی بشم كه الان هستم!

در مجموع حرفاش جالب بود و ميشد ازش ايده گرفت. اما اگر جالب هم نبود، همين كه يه نفر رو ببينی كه يك بيليون دلار پول داره، خودش غنيمتيه، مخصوصا كه طرف هنوز سيستم عامل لپتاپش WINDOWS 2000 باشه (يعنی XP نباشه!) و به خاطر قديمی و كند بودن كامپيوترش از همه معذرت بخواد!!

پی نوشت ( اين كلمه رو به توصيه يكی از دوستان به جای PS گذاشتم) : فراموش نكنيد كه كسی كه در آمريكا يك بيليون دلار پول درمياره، اين قدر بايد ماليات بده كه در آخر شايد فقط كسر كوچيكی از پول به خودش برسه، اما اگر يك دهم پول هم بهش رسيده باشه، تا هفت نسلش ميتونند فقط سوت بزنند و پول خرج كنند. ( البته آدمی كه از چنين روشی پولدار ميشه، معمولا دارای روحيه اي قوی تر از اين حرفاست كه دست از كار بكشه وگر نه همين BILL GATES خودمون ( انگار پسر خالمه!) بايد 100 سال پيش بازنشسته ميشد.



ذوزنقه


اگر يك زمانی فكر كرديد كه چقدر نوشتن كار سختيه، اين مطلب دلتنگستان رو بخونيد تا ببينين كه در مورد پديده ساده اي مثل يك ذوزنقه چقدر ميشه داستان پردازی كرد و اينقدر زيبا نوشت. آغاز مطلب اينچنينه:

"اصلا از همان قديم ها با من لج بود. آخر چطور مي شود يک چهارضلعي را تحمل کرد وقتي که سه ضلعش مثل آدم بر هم عمودند و چهارمي به هيچ صراطي مستقيم نباشد؟ اصلا از همان روز اولي که معلم دبستانمان يک ضلع مستطيل عزيزم را پاک کرد و آن را کج کشيد زندگي من هيچ وقت آرامش گذشته اش را باز نيافت…."



برنامه سنجش ضريب هوشی


چند روز پيش يه برنامه جالب از شبكه FOX پخش شد كه در مورد سنجش ضريب هوشی (IQ) بود. يه سری سوال بود كه با جواب دادن اونها هر كس ميتونست ضريب هوشی خودش رو تعيين كنه. سوالات همزمان روی وب سايت هم بود كه ميشد از اونجا هم جواب داد و نتيجه رو از كامپيوتر گرفت. شش گروه شركت كننده (هر كدوم حدود 100 نفر) هم در استوديو بودند كه در اين تست شركت ميكردند. گروه ها شامل معلمان و استادان، دانشجوها، پزشكان و پرستاران، بيكاران، مو طلايی ها (به خنگی مشهورند) و سوپورها (GARBAGE MEN) بود. در انتهای برنامه هم آمار جالبی در مورد IQ گروه های مختلف داده شد. همون جور كه پيش بينی ميشد، گروه معلمان و استادان بالاترين IQ و سوپورها (كه به خودشون ميگفتند GARBALOGIST!) آخر شدند. جالب اينه كه مو طلايی ها بعد از سوپور ها دوم شدند ( از آخر! )
بر اساس اطلاعات كسانی هم كه از طريق اينترنت در آزمون شركت كرده بودند، آمارهای جالبی اعلام كردند كه اونهايی كه يادمه اينها هستند:

– آدمهای كچل باهوشترند!
– چشم سبزها و چشم آبيها باهوشترند.
– مردم شهرهای DETROIT و BOSTON از بقيه شهرهای آمريكا باهوش ترند.
– مردها هم يه خورده از خانمها باهوش ترند (خيلی با احتياط نوشتم كه مشكلی پيش نياد!)

البته زياد اين آمارها رو جدی نگيريد چون فقط از كسانی گرفته شده بود كه در اون زمان از طريق كامپيوترشون شركت كرده بودند و به علاوه اختلاف طبقه بندی های مختلف (مثلا رنگ چشم ها) خيلی زياد نبود. در مجموع تنها چيزی كه برای من خيلی جالب بود، ايده اجرای چنين برنامه اي بود و آمار گيری خيلی سريع اون كه با استفاده از تكنولوژی روز امكان پذير شده بود.



اينرسی


اينرسی يك مفوم فيزيكيه كه به اين صورت تعريف ميشه:
" تمايل هر جسم به حفظ وضعيت جاري." به عبارت ديگه هر جسم ساكن تمايل به ادامه سكون و هر جسم متحرك تمايل به ادامه حركت در مسير مستقيم و با سرعت ثابت داره.

اين مفهوم فيزيكی ساده رو همه توی مدرسه خونديم، اما شايد تا حالا دقت نكرده باشيد كه تا چقدر اين مفهوم به روحيات آدمها هم قابل تعميمه. مثلا تمايل آدمها به حفظ شرايط زندگي، تكرار روزمره گيها و فرار از هرگونه تغيرات بنيادی در وضع زندگيشون، معمولا از همين اينرسی ناشی ميشه. البته ميزان اين اينرسی در آدمهای مختلف متفاوته. معمولا كسانی كه ريسك تجربه های جديد رو راحت تر ميپذيرند، از اينرسی كمتری برخوردارند. ( كه البته معمولا هم آدمهای موفق تری هستند. )

حالا اين همه داستان گفتم كه بگم، حكايت وبلاگ نويسی من هم شديدا دچار اينرسی شده. وقتی كه يه مدت نمينويسم، تمايلم به ننوشتن زياد ميشه و دوباره نوشتن برام خيلی مشكل ميشه. خلاصه اين مطلب رو نوشتم كه از اين اينرسی خلاص بشم. منتظر نوشته های بعدی باشيد.



Web Analytics