آرشيو


April, 2004

فال گيری


 در محفلی با تعدادی از دوستان نشسته بوديم كه از زور بيكاري، افتاديم به فالگيري. من هم با يه دست ورق مشغول فال گرفتن و تفسير كارتها شدم، اون هم به روشی كه خودم همون موقع اختراع ميكردم. در حقيقت آنچه من از فال تعبير ميكردم، فقط مهملاتی بود كه در لحظه توليد ميكردم، اما جالب اينجاست كه مخاطبهای فال ماجرا رو جدی گرفته بودند و هر چی ميگفتم تاييد ميكردند!! و كار به اونجا رسيد كه من هر چی قسم ميخوردم كه بابا جونا، من اين چرت و پرت ها رو همين جوری از خودم در ميارم و اين كارتها هيچ مفهومی رو بيان نميكنه، قبول نميكردند. خلاصه اين مسئله باعث شد كه من فالگيری رو به عنوان يه شغل آينده جدی تر بگيرم!! ( البته اگه عرضه پيد كردن هيچ كار نون و آب دار تری رو نداشتم! ) آخه مگه اين فالگيرهای حرفه اي چی كار ميكنند؟ يه خورده به قيافه طرف نگاه ميكنند و حرفهايی رو ميزنند كه يا هيچ معنی روشنی ازش نميشه برداشت كرد و هزار جور تفسير داره و يا اينكه اينقدر دلپذيره كه آدمها دلشون ميخواد باورش كنند. آخه من به كی بگم كه خدا (به فرض وجود داشتن) و يا گردش روزگار (به فرض غلط بودن فرض اولی!) كار خودش رو به دست چهار تا كارت و مهره و تاس و فنجون قهوه و ماه و ستاره نميده.

پی نوشت: اين وبلاگ ديگه آخه چه جور جاي درد و دل كردنه، وقتی ميدونی كسانی كه در موردشون مينويسی از خوانندگانت هستند؟!!



LIKE


آنچه در تصوير بالا مشاهده ميكنيد شوخی نيست به خدا. من خودم امروز تجربه كردم. در اتوبوس بالاجبار شنونده مكالمه دو تا دختر خانم بودم كه يكی داشت با حرارت ماجرايی رو برای اون يكی تعريف ميكرد. موضوع ماجرا چندان مهم نيست اما اينقدر از كلمه LIKE وسط حرفاش استفاده كرد كه تصميم گرفتم آمار گيری كنم. در يك نمونه زمانی 45 ثانيه اي، ايشان 19 بار از كلمه LIKE استفاده كرد! باورتون ميشه. يعنی به طور متوسط از هر 3 كلمه يكی LIKE بود. اصطلاحاتی شبيه:

… It was like

… I was like

جالب اينه كه نفر دوم هم كه هر چند لحظه يك بار نسبت به ماجرا احساسات نشون ميداد به همين صورت قطار LIKE راه می انداخت.

من فكر كنم اين پديده يك سير صعودی و حتی مسری در بين جوونای آمريكايی داره كه اگه با همين وضع پيش بره تا چند سال ديگه چيزی به جز LIKE از جملات باقی نميمونه و ما شنونده مكالماتی مثل اين خواهيم بود:

.LIKE LIKE LIKE
.LIKE
?LIKE
!LIKE, LIKE

يعنی فقط از لحن بيان LIKE بايد متوجه منظور گوينده بشيم.

پی نوشت: در مدرسه، يه معلم داشتيم كه تكيه كلامش كلمه "پس بنابراين" بود. اينقدر اين كلمه رو استفاده ميكرد كه يكی از بچه ها كه خيلی علاقه اي به محتوای درس نداشت، يك سال تحصيلی مشغول آمارگيری بيان اين كلمه از زبون معلم بود و آخر سال، نمودار تغيرات اون رو به كلاس ارائه كرد كه ما هم خيلی فيض برديم و اونجا بود كه به اهميت آمارگيری پی برديم!



NERDS


يه فيلم مستند ديدم با عنوان NERD . NERDS يعنی همون كسی كه در فارسی بهش ميگيم "خوره درس" يا "خوره كار". موضوع فيلم در مورد NERD هايی بود كه انقلاب كامپيوترهای شخصی (PC) رو به وجود آوردند. كسانی مثل:

بيل گيتس، پل آلن، استيو جابز، استيو بالمر، استيو وزنياك، …. (چرا همه استيوند!)

چند نكته جالب در اين فيلم بود كه ميخوام براتون بنويسم:

1. NERD به كسی ميگن كه از تلفن استفاده ميكنه برای اينكه در مورد تلفن حرف بزنه!

2. در مورد پل آلن و بيل گيتس كه مايكروسافت رو پايه گذاری كردند، ميگه: اكنون آلن ثروتمند تر از خداست و گيتس ثروتمند تر از آلن!

3. استيو جابز، از بنيان گذاران APPLE ميگه: من خيلی خوش شانس بودم كه تونستم در زمان مناسب در مكان مناسب باشم، يعنی جايی كه اين انقلاب رخ ميداد. همچنين ميگه: "وقتی من 23 ساله بودم حدودا يك ميليون دلار پول داشتم. وقتی 24 ساله شدم 10 ميليون دلار و در 25 سالگی 100 ميليون دلار! ولی چندان مهم نبود، چون من اين كارها رو برای پول نكردم!". حالا فهميديد NERD يعنی چي!

4. اد رابرتس، سازنده اولين كامپيوتر شخصی در سال 1975 كه ALTAIR 8800 نام داشت، بعد از چند سال تغيير رشته داد و الان پزشكه!

5. شركت اينتل كه مايكروپرسسور 8080 اون در ALTAIR استفاده شد، تمام امكانات لازم رو برای ساختن PC داشت. اما به فكرش نرسيد كه اون رو درست كنه!

6. وقتی ALTAIR توليد شد، يك كلوپ در دانشگاه استنفورد تشكيل شد كه NERD ها در اونجا بحث ميكردند كه با اين دستگاه چه كار ميشه كرد. توجه كنيد كه اين دستگاه هنوز نه كيبورد داشت و نه مونيتور!

7. پل آلن ميگه: وقتی من عكس ALTAIR رو روی جلد مجله POPULAR ELECTRONICS (همون كه عكسش رو در بالا ميبينيد) ديدم، گفتم اين همونيه كه دنبالش ميگردم. سريع خريدمش و دويدم به سمت خوابگاه دانشگاه، جايی كه بيل (گيتس) در اون زمان مشغول پكر بازی كردن بود! بهش گفتم: "فكر كنم اين شركت نياز به نرم افزار داشته باشه." و اينجوری مايكروسافت به وجود آمد.

كلی چيزهای جالب ديگه ( از نظر من، البته) توی فيلم بود. ولی من كه نميتونم همش رو اينجا بنويسم يا اگه بنويسم ممكنه شما نخونيد. پس فعلا بسه.



مونا


مونا مونا ….



تدريس زبان انگليسی در مقطع ابتدايی


تيتر خبر رو تو راديو فردا خوندم و كلی ذوق كردم:

چشم انداز طرح آزمايشی تدريس زبان انگليسی در مقطع ابتدايی

خيلی برام جالبه كه به جای تدريس عربي، قراره انگليسی تدريس بشه. تقريبا باور نكردنيه. يه پيشرفت خيلی مهم.

وقتی خبر رو گوش كردم، با يه معلم آموزشگاه زبان مصاحبه ميكرد كه شديدا مخالف اين طرح بود و می گفت كه در اون سن برای بچه ها خيلی مشكله كه به جز فارسی يه زبان ديگه هم ياد بگيرند. البته اميدوارم بدون غرض اين حرفها رو زده باشه، اما من كه فكر ميكنم طرح خيلی خوبيه. ممكنه يه مقداری برای بچه ها سخت باشه، اما به درد آيندشون ميخوره. لزومی هم نداره بخوان بيان خارج. هر چقدر اين زبان رو بيشتر بلد باشن، بيشتر ميتونند با دنيا ارتباط برقرار كنند. در دنيايی كه اينترنت و مديا حرف اول رو ميزنه، كسی كه انگليسی رو ندونه تقريبا بيسواد به حساب مياد. پس آفرين به آموزش و پرورش ايران كه به جز بلند كردن ديوار مدارس دخترانه، پيشنهادهای ديگه اي هم اونجا تصويب ميشه!



دروغ سيزده


سال پيش در چنين روزی يعنی سيزده بدر، بر طبق يه سنت قديمي، من هم يه دروغ سيزده گفتم. يعنی به تعدادی از دوستام ايميلی به مزمون زير فرستادم :

"تبريك، تبريك! جنگ تموم شد. صدام تسليم شد. هورااا!"

در اون زمان من اين خبر رو به عنوان دروغ سيزده گفتم. اما دقيقا يك ماه بعد (30 روز) جنگ در عراق پايان گرفت و 258 روز بعد صدام دستگير شد. ( البته تسليم نشد، بلكه تسليموندنش! ) در نتيجه آنچه من گفته بودم نه يك دروغ، بلكه يك پيش بينی و يا پيشگويی بود.

خلاصه اينكه اولا به من ايمان بياوريد! و ثانيا زود بگين كه امسال دوست دارين چه دروغی براتون بگم! (پيشگويی كنم!!)

پی نوشت: حتما ميدونيد كه خارجی ها هم يه چنين سنتی دارند به نام APRIL FOOL كه در اول آوريل يا 12 فروردين دروغ ميگن. اينكه اين دو تا فقط يك روز فرق دارند، نشونه از ريشه مشتركشون داره و جالب اينكه چون سال خارجی پارسال (2003 منظوره كه ميشه امسال!) كبيسه بود اما 1382 كبيسه نبود اين دو تا تقويم يه روز جابه جا شدند و در نتيجه امسال سيزده بدر ما با اول آوريل اونها افتاده رو هم. پس بشتابيد و در چند ساعت باقيمانده دروغ بگين! شايد مال شما هم مثل مال من درست از كار در اومد و شما هم قيافه گرفتين!



Web Analytics