آرشيو


July, 2004

ترتيب كوچه ها


"ترتيب كوچه ها اينجوريه: پنجم، ششم، شهيد قادري، هفتم، گلبن، شهيد استواري، بلبل، نهم، هشتم…!"
از فيلم مارمولك



وب سايت عبدلله اسكندري


وب سايت عبدلله اسكندري، گريمور (چهره پرداز) معروف خيلی ديدنيه. آرشيوی از بازيگرای مختلف با چهره هايی كه براشون درست كرده داره. يه سری بهش بزنيد.  



آرشيو وبلاگ ابطحی


داشتم يه نگاهی به آرشيو وبلاگ  ابطحی ميكردم. ديدم كه ايشان از 4 آذر 1382 تا به امروز بدون حتی يه روز وقفه مطلب نوشته. به محتوياتش كاری ندارم، اما فهميدم چرا اون شده معاون رئيس جمهوری و من هنوز هيچ چی نشدم (يعنی شايد در آينده بشم!). به هر حال پشتكار چيز خوبيه. قيافه گرفتار گرفتن هم فايده نداره. نميشه بگم كه از ابطحی كارهای مهمتری دارم! اما البته شايد به اندازه اون هم انگيزه برای نوشتن نداشته باشم. من برای دل خودم  مينويسم و چهار تا دوست باحال كه به اينجا سر ميزند، و اون برای ….. (نميدونم برای چي، دروغ چرا؟ تا قبر ….)



زبان اشاره


چند روزه كه من در يك كنفرانس علمی شركت ميكنم. نكته اي كه در اين مدت برام خيلی جالب بوده (به جز مسايل علمي، البته!) اينه كه يه ناشنوا در بين شركت كنندگان وجود داره كه براش ترجمه همزمان به زبان اشاره انجام ميدن. جالب اين كه در اين چند روز من حداقل شش تا مترجم رو ديدم كه نوبتی برای اين آقا سخنرانيها رو ترجمه ميكردند. اين رو ميگن بها دادن به آدمها. يادمه هميشه در فرم كنكور جزو معلوليت ها يكی هم چپ دستی بود! كه هميشه من اون رو علامت ميزدم!!، اما محض نمونه يك بار هم صندلی چپ دست به من ندادند.

اما چند تا نكته جالب ديگه در همين مورد:

1. اونچه كه هيچ وقت در اين چند روز نفهميدم اينه كه اين مترجم ها چه جوری به اين سرعت كلمات قلمبه سلمبه تخصصی رو ترجمه ميكنند.

2. يكی از سخنرانان يك برادر چينی بود كه به سختی ميشد بفهمی چی ميگه. اينجا بود كه مترجمه هم با زبون اشاره به مخاطبش گفت: "شرمنده، من نميفهمم چی ميگه كه برات ترجمه كنم!" (جالبه كه اين يكی رو من از زبون اشاره فهميدم!)

3. تا حالا شده يه جايی اگه نميخواين بقيه بفهمند شما چی ميگين به زبون ديگه حرف بزنيد؟ ( اگه زبون ديگه اي بلدين البته ) اين مترجمها هم دقيقا همين كار رو ميكردند. وقتی ميخواستند با هم حرف بزنند (حتی از راه دور، احتمالا به خاطر اينكه داد نزنند) از زبون اشاره استفاده ميكردند!



Web Analytics