آرشيو


March, 2006

سوپر فمينيستها


من آخر نفهميدم حرف حساب فمينيست ها چيه. آيا دنبال حقوق برابر با مردان هستند و يا اينكه ميخوان بگن كه زنها از مردها برترند و چون در طول تاريخ، مردها پدر زنها رو در آوردند، ما هم حالا بايد تلافی كنيم و پدرشون رو در بياريم. من همين طور كه قبلا هم نوشتم، خودم رو جزو فمينيستها (البته از نوع اول) ميدونم و به برابری كامل زن و مرد معتقدم. اما با گروه دوم شديدا مشكل دارم. به اين نمونه توجه كنيد:

در سايت زنستان، يه مطلب اومده در مورد توصيه به خانمها كه هنگام ازدواج، كليه حقوق لازم رو در قباله عقد از شوهراشون بگيرن. كاری كه به نظر من هم بسيار پسنديده است. اين توصيه ها شامل هفت بند ميشه كه من با پنج تای اول كامل موافقم، اما متاسفم كه بگم با ديدن بند شش و هفت كاملا نا اميد شدم. برای اطمينان از اينكه، اين لينك بعدا پاك نميشه، هر هفت بند رو در زير می آرم:

1. زوج به زوجه وكالت بلا عزل با حق توكيل به غير مي‌دهد تا زوجه در هر زماني كه بخواهد از جانب زوج اقدام به متاركه نموده و از قيد زوجيت خود را رها كند به هر طريق اعم از اخذ يا بذل مهريه.

2. زوجه اجازه دارد از هم اكنون هرگاه خواست به خارج از كشور برود و نياز به اجازه مجدد زوج ندارد. چه براي اخذ يا تمديد يا تجديد گذرنامه و اين اجازه دائمي است.

3. زوجه حق ادامه تحصيل تا هر مرحله اي كه لازم بداند و در هر مكان و محلي كه ايجاب نمايد مخير است.

4. زوج ، زوجه را در انتخاب هر شغلي كه مايل باشد و هر كجا كه بتواند كار كند، مخير مي‌كند و اجازه مي‌دهد كه مشغول به كار شود.
 
5. زوج و زوجه متعهد مي‌شوند هنگام جدايي اعم از اينكه متاركه به درخواست مرد باشد يا به درخواست زن، كليه دارايی‌ كه بعد از ازدواج دائم زوجين به دست مي‌آورد بين آن ها به مناصفه تقسيم شود.

6. حق انتخاب مسكن و تعيين شهر يا محلي كه زندگي مشترك در آنجا ادامه پيدا كند با زوجه خواهد بود.

7. اگر در آينده زوجين داراي فرزند شدند و طلاق اتفاق افتاد حضانت فرزندان به عهده زوجه باشد و در صورت خروج از كشور نيازي به اذن پدر ندارند.

به نظر من، هر گونه نكته اي كه باعث تبعيض در قوانين به سود مرد يا زن بشه، اشتباهه. حتی استدلال هايی از جمله اينكه "چون خانم ها بيشتر در منزل هستند، بايد حق انتخاب محل سكونت رو داشته باشند" و يا "چون مادر، بچه رو به دنيا آورده، بايد حق حضانت داشته باشه" به نظر من بی ارزشه. به عقيده من تمامی اين مسائل بايد با توافق طرفين انجام بشه و در صورتی كه توافقی وجود نداره، يك دادگاه صالح (منظورم واقعا صالحه) بايد حكم صادر كنه.



بازدهی


سوال: چگونه ميتوان بازده علمی يك دانشكده را 10% افزايش داد؟
 
جواب: بايد استادهای خوب استخدام كرد. بودجه تحقيقاتی رو بالا برد. امكانات آزمايشگاهی رو افزايش داد. بعد از همه اينها، چندين سال صبر كرد تا شايد بازده يه كمكی افزايش پيدا كنه.
 
سوال: چگونه ميتوان بازده را 50% كاهش داد؟
 
جواب: خيلی ساده است. فقط كافيه كه يه "فوتبال دستي" به امكانات دانشكده اضافه كنيد!! اون موقع است كه دانشجويان عزيز تحصيلات تكميلي، روزی 60 ساعت دور اون جمع ميشن و ديگه هيچ اثری از تحقيق و اين حرفها باقی نميمونه!
 
پی نوشت (همون PS خودمون): البته يه احتمال ضعيف هم وجود داره كه در بعضی موارد نادر (شايد هم ناصر)، بازده اندكی افزايش پيدا كنه، چون امروز يكی از بچه ها ميگفت: "من امروز فقط به خاطر فوتبال دستی از خونه اومدم دانشگاه"!!



تبريكات تلفنی نوروزى


باز هم نوروز شد و بهار اومد. باز هم طبيعت جوان شد و بوی گل و سبزه و ….

ول كن بابا، مجبوری از اين حرفها بزني، وقتی به قيافه ات نمی آد. اصل ماجرا رو بگو. (اين ندای درونم بود!)

آره، خلاصه بهار اومد و وقت تبريكات تلفنی و باز هم دريافت اين واقعيت كه تعداد زيادی از فاميلها و دوستان در ايران، قبض تلفنشون رو پرداخت نميكنند!!!!

"مشترك گرامي، تلفن شما به علت عدم پرداخت صورت حساب قطع ميباشد."

آخه من نميفهمم كی اين سيستم رو طراحی كرده كه وقتی ترافيك زياد ميشه، قاطی ميكنه و ملت رو بدهكار ميكنه! ضمنا من معنی اين پيغام رو هم نميفهمم. كی گفته كه فقط صاحب تلفن به خودش زنگ ميزنه، كه ميگه: تلفن "شما".

به هر حال خواستم به فك و فاميلهای عزيز بگم كه نكنيد اين كار رو با شركت مخابرات معظم. بريد پولهاتون رو بدين كه ما هم بتونيم دو كلمه تبريك عيد رو از راه دور بفرستيم و تا سال بعد خيالمون راحت شه.



تقويم تاريخ


چهار سال و دو روز پيش در چنين روزي، وبلاگ من افتتاح شد و اولين مطلبم را در آن بدون هيچ ابزار فارسی نويسی به سختی نوشتم.

سه سال پيش در چنين روزي، در حين گوش كردن به يك آهنگ سياوش قميشي، دلم گرفت و به ياد يك عزيز از دست رفته افتادم.

دو سال و يك روز پيش در چنين روزي، در جلسه سخنرانی يك مرد يك بيليون دلاری شركت كردم و به اين فكر افتادم كه با تلاش ميتوان از راه علم و دانش هم ثروتمند شد.

يك هفته كمتر از يك سال پيش در چنين روزي، از تجربه مسافرت به تورنتو و شباهت ها و تفاوتهای كانادا و آمريكا گفتم و همزمان به اين سوال انديشيدم كه به راستی ده سال ديگر در چنين روزی در كدامين كشور دنيا ساكن هستم.

و امروز، پس از چهار سال وبلاگ نويسی به شيوه گاهی گداري، با BLOGGER وداع كردم و به وب سايت جديد خود نقل مكان كردم.

گاهی اوقات، نگاهی گذرا به چند سطر نوشته، زندگی گذشته را چون پرده سينما پيش چشمانت می آورد و در اين زمان است كه می انديشی كه وبلاگ نويسی چندان هم كار بی فايده اي نيست، حتی اگر تنها خواننده نوشته هايت خودت باشي.



خداحافظ BLOGGER


اگر بلاگستان رو مثل يه شهر در نظر بگيريم، BLOGGER (يا BLOGSPOT ) حتما يكی از شلوغترين و زنده ترين محله های اونه. جايی كه تازه وارد ها ميتونند خونه ارزون و راحت پيدا كنند و يكی هم مواظب اونها باشه كه در اين شهر در هم و بر هم گم نشن. اما خيلی از ساكنان اين محله، بعد از اينكه يك كمی وضعشون خوب ميشه، ترجيح ميدن برن محله های ديگه يا به عبارتی به جای برجهایBLOGGER با آپارتمان های كوچك، يه خونه بزرگ برای خودشون بخرند، فرايندی كه اصطلاحا بهش ميگن: DOT COM شدن.

امروز هم ديگه نوبت من شد كه اين كار رو بكنم. يك خونه با قيمت مناسب پيدا شد و خلاصه من هم به نام زدم! و طبيعتا يكی از اولين كارها اينه كه آدرس جديد رو به دوستان و آشنايان بدم. اما چون آشنايان وبلاگی معمولا كسانی هستند كه ممكنه هيچ وقت هم همديگر رو نبينيم و فقط از طريق نوشته ها با هم آشنا بشيم، قاعدتا آدرس رو هم بايد بزرگ روی سر در منزل قديمی بنويسم، همون جايی كه امروز كه تركش ميكنم، همون احساسی رو دارم كه هر كسی بعد از ترك يه خونه دوست داشتنی قديمی داره.

پس با تشكر از BLOGGER و بر و بكس، آدرس جديد رو اعلام ميكنم:

www.gahigodari.com

توجه كنيد كه برای راحتي، ديگه به جای aa از a استفاده كردم. لطفا همچنان به من سر بزنيد، البته همون قدری كه من مينويسم، يعني: گاهی گداری



راه حل اخلاقى


چند روز پيش داشتم در حين صرف غذا (چه ارتباطى بين فعل و غذا وجود داره كه جفتشونو صرف ميكنند؟!) به مكالمه دو تا از مقامات دانشگاهى كه اونها هم به همين منظور اونجا بودند، گوش ميكردم. يكيشون كه ظاهرا مسئول ارتقاى سطح ادب دانشگاه بود (همون چيزى كه در ايران بهش ميگفتيم، امور تربيتى) داشت ميگفت كه: "نميدونيم با اين تماشاگرهاى بسكتبال كه موقع بازى به تيم حريف فحش ميدن، چكار كنيم. مخصوصا اونهايى كه از اصطلاح "F… DUKE" استفاده ميكنند." (توضيح بدم كه كه …F همون كلمه چهار حرفى معروفه كه به عنوان همه چى از جمله فحش استفاده ميشه و به عنوان مثال در فيلم "PULP FICTION" هر 1.5 ثانيه يه بار ميشنويدش و DUKE هم اسم يه دانشگاهه كه تيم بسكتبالش با دانشگاه ما كل كل داره.)

خلاصه ميگفت: "به عنوان راه حل به اين نتيجه رسيديم كه تماشاگران رو تشويق كنيم كه از كلمات مشابه استفاده كنند و به عنوان مثال در اين مورد خاص، از كلمه MOTE به جاى …F استفاده كنند." (لازم به توضيحه كه اگر فكر كردين كه MOTE هم يه فحشيه شبيه به …F ، اشتباه كردين. MOTE اسم رئيس دانشگاه ماست!)



Web Analytics