آرشيو


May, 2007

پيشداوری يا هنر تجسم


يكی از فوايد مسافرت به شهر جديد، ديدن آدمهای جديده. خصوصا پيدا كردن دوستان ايرانی جديد كه در ديار غربت بسيار مغتنمه، هر چند كه با توجه به نفوذ گسترده ما در سراسر دنيا، اين روزها ديدن يك جمع ايرونی بيست نفری در يك جا، چندان هم عجيب نيست.

القصه، قسمت ما شد كه در اين شهر جديد، بريم و يه جمع ايرونی باحال رو زيارت كنيم. اما شب قبل از اين گردهمايی (چلوكباب خورون)، به فكرم رسيد كه قيافه و خصوصيات اين آدمهايی رو كه قرار بودم ببينم، تجسم كنم تا بعدا ببينم كه چقدر در اين زمينه مهارت دارم. تنها منبع هم برای اين خيال پردازي، متن ايميل هايی بود كه در چند روز گذشته با هم رد و بدل كرده بوديم.

خلاصه شروع كردم به حدس زدن و نوشتن. از سن و قد و وزن و شخصيتشون و اينكه در آمريكا بزرگ شدند و يا از ايران اومدند (معمولا اينجا همين دو حالت رو ميبيني) نوشتم.

جاتون خالي، روز بعد با ديدن هر كدوم از اين دوستان جديد، كلی تفريح كردم. بيچاره دختر 25 ساله رو 40 ساله تخمين زده بودم. عاقله مرد 40 ساله رو در حد بچه 24 ساله قرتی پايين آورده بودم. البته اصلا در اين مورد چيزی بهشون نگفتم، چون هنوز خيلی باهاشون بچه محل نشدم، اما منتظرم تا در آينده در جمعشون، مقاديری با اين قضيه تفريح كنيم.

نتيجه اخلاقی اينكه، به هيچ وجه نميشه از روی اطلاعات محدود، اون هم در يه مورد خاص، بقيه ابعاد وجودی كسی رو تقريب زد. ولی متاسفانه خيلی از ما، قبل از اينكه اصلا دو كلام با يكی حرف بزنيم، تمام ويژگی های طرف رو برای خودمون ساختيم و بر اساس اون هم ميخواهيم باهاش برخورد كنيم.

خلاصه اينكه، اين كار رو نكنيد، بچه ها. باشه!!!



Web Analytics