آرشيو


December, 2007

ديالوگ هاى ماندگار على حاتمى


مطلبى رو ديدم در مورد انتخاب اهالى هنر از ديالوگ هاى ماندگار على حاتمى. خيلى ايده جالبى بود و من خيلى خوشم اومد. حقيقتا كه ديالوگ هاى فيلم هاى على حاتمى شاهكار بودند. از هزار دستان گرفته، تا كمال الملك و مادر. چندين نفر از اهالى هنر، جمله معروف “همه عمر دير رسيديم” رو از فيلم سوته دلان، به عنوان بهترين جمله حاتمى انتخاب كردند. من هم جمله هاى قشنگ خيلى زيادى از حاتمى يادمه و واقعا نمى تونم بگم كه كدوم از همه قشنگ تره، اما ميخوام اينجا يه نمونه بگم:

در سريال هزار دستان، اون قسمت خيلى معروفش كه مستنطق، يعنى جهانگير فروهر، دنبال “قاتل” رئيس انبار غله مى گرده، بعد از اينكه تلاشش براى پيدا كردن يك “شاهد” قتل بى نتيجه مى مونه، ميگه:

“فرق ميان قاتل و شاهد آن است كه قاتل، خود شاهد است ولى شاهد قاتل نيست، هر چند كه به قول حافظ، اين شاهد است كه كمر به قتل عاشق بسته است. پس بنگر كه چه فرق است ميان شاهد و شاهد.”

كه البته توضيح بدم كه “شاهد” در شعر حافظ به معناى “زيبا رو” است. ضمنا، اين رو هم بگم كه عين جملات رو يادم نيست، اما مضمون همين بود.

در پايان هم اشاره كنم كه بجز على حاتمى كه بهش لقب “سعدى سينما” رو دادند، من از ديالوگ هاى دو نويسنده و كارگردان ديگه هم شديدا لذت مى برم. يكى بهرام بيضايى با آثارى از جمله مرگ يزدگرد، مسافران و سگ كشى و همچنين داود ميرباقرى با آثارى از جمله، سريال گرگها، فيلم آدم برفى و نمايشنامه هاى معركه در معركه و عشق آباد.

به هر حال على حاتمى كه متاسفانه از دست رفت ولى اميدوارم اين دو نفر و هر كس ديگه كه قلمى زيبا داره، صد سال زندگى كنه و تا اونجا كه ميتونه بنويسه.



Web Analytics